|
به نام یگانه ای که دو گا نه اش فرض است
|
||||
بعضی وقتا با خودم می گم ای کاش این طور نمی شد... ای کاش اینو نمی گفتم... ای کاش اینو نمی دیدم... و هزار ای کاش های دیگه. و آرزو می کنم کاش این طوری بشه... کاش اینو بگم... کاش دوباره ببینمش... و هزار آرزوی دیگه . افسوس
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:10 توسط نمیدونم کی |
دارم میمیرم از صبح اینجوریم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:18 توسط نمیدونم کی |
دلم برای سهند تنگ شده نمیدونم چرا چند وقتیه حس میکنم خودم نیستم شایدم اونی که دوست داشتم هیچ وقت نبودم واین مساله بسی مرا رنجش میدهد دلم یه شب تابستونیه گرم میخواد شایدم یه غروب سرده پاییزی شب ۱۴ اردیبهشت ساعت ۲۲:۳۸ زبان باران را می دانم زبان تو را نمی دانم اگر چشم باشی اشک می بینی به من بگو ، زمستانت چگونه است.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:39 توسط نمیدونم کی |